logo

کد خبر : 87
تاریخ خبر : 1404/04/08
بدرقه تا بهشت
عشق بلند ملت به ایران ستودنی است؛

بدرقه تا بهشت

مردم در بدرقه شهیدان سوگی پر افتخار را به نمایش گذاشتند و ثابت کردند که ایستادگی و عشق به وطن، همواره رمز سربلندی این ملت است.

به گزارش ترنم شمال؛ از نخستین روشنای صبح، نسیمی غمگین بر جان خیابان‌های تهران وزیدن گرفت؛ خیابان‌هایی که دیگر فقط گذرگاه‌های همیشگی نبودند، بلکه به معبری برای دل‌های شکسته و قدمگاه بغض‌های فروخورده تبدیل شده بودند. مردم عزیز و نازنین این سرزمین، بار دیگر با قلب‌هایی لرزان و چشم‌هایی لبریز از اشک به صحنه آمده بودند تا بدرقه کنند شهدای میهن را؛ شهدایی که بی‌صدا رفتند، اما بلندترین فریاد تاریخ را با خود به همراه دارند.

مراسم از خیابان‌های منتهی به میدان انقلاب آغاز شد؛ خیابان فلسطین، دانشگاه تهران و دیگر مسیرهایی که دیوارهایشان هنوز نشانی از اشک‌ها و فریادهای نسل‌های خیزش را در خود دارند. پیکرهای شهیدان، در قالب کاروانی از مقابل چشمان مردم عبور می‌کردند و مسیر میدان انقلاب تا آزادی، گویی دالانی از خاطرات نسلی بود که همواره پای این خاک ایستاده است. نسلی که تا پای جان بر سر اعتقاد خود مانده و می‌گوید: ما به شهیدان‌مان خداحافظ نمی‌گوییم، بلکه می‌گوئیم «به امید دیدار؛ بنگر کزین ره پُرخون، خورشیدی خجسته رسید.»

میدان انقلاب، با پرچم‌های سرخ «یا حسین علیه‌السلام» در دستان مردم، به موجی بی‌پایان از عشق و اندوه بدل شده بود. کودکان بر دوش پدران، چشمان خیس مادران و دست‌نوشته‌هایی که فریاد ملتی بودند زخم‌خورده از جنایات رژیم صهیونیستی. شعارها طنین‌انداز بودند، نه از روی خشم لحظه‌ای، بلکه از ژرفای دردی تاریخی: «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر آمریکا» … صداهایی که در خیابان‌ها می‌پیچید و گویی تهران، با تمام قلب زخمی‌اش، در سوگ فرزندانش سخن می‌گفت.

وحدتی شکل گرفت که مرزهای نسل، جنسیت و حتی رنج‌های شخصی را درهم شکست. ملتی یکپارچه، سوگوار اما استوار و باصلابت، آمده بود تا بگوید: شهیدان تنها نیستند. ما ایستاده‌ایم، همان‌گونه که آن‌ها ایستادند و حالا رفته‌اند. از پسر هشت‌ساله‌ای که می‌گفت آمده‌ام تا به آمریکا بگویم «هیچ غلطی نمی‌توانید بکنید» تا پسربچه‌ای که با افتخار می‌گفت «برای کشورم آمده‌ام»؛ از دختر ۹ ساله‌ای که فریاد می‌زد «آمده‌ام تا از ملتم دفاع کنم» تا مادری که نوزاد چندماهه‌اش را در آغوش گرفته و می‌خواست صدایش را به گوش رژیم جنایتکار برساند که: «برای وحدت ملی و بدرقه شهدا، با بچه‌هایمان آمده‌ایم. باید از طفل شیرخواره‌های ما هم بترسید.» و نوجوان شانزده‌ساله‌ای که تصمیم گرفته راه شهدای نخبه را ادامه دهد و همیشه پای این انقلاب بماند.

دوم محرم‌الحرام، روزی که قرن‌ها پیش کاروان امام حسین علیه‌السلام به سرزمین بلا رسید، این بار در ایران، شاهد کاروانی دیگر بود؛ کاروان پیکرهای شهدای اقتدار ایران، از فرماندهان تا دانشمندان هسته‌ای و زنان و کودکان. در میان این تابوت‌های سرافراز، یکی کوچک‌تر از بقیه بود؛ آن‌قدر کوچک که بیشتر به گهواره‌ای از اندوه می‌مانست تا تابوتی برای بدرقه. پیکر کودک شهیده‌ی سه‌ساله‌ای که لبخندش هنوز از عکس کوچکش بیرون زده است.