logo

کد خبر : 263
تاریخ خبر : 1405/04/24
افسانه ناتمام درناها در مازندران

افسانه ناتمام درناها در مازندران

مرگ پرنده بلژیکی رویا فصل تازه‌ای از نگرانی درباره سرنوشت «امید»، آخرین بازمانده جمعیت غربی درناهای سیبری و یکی از کهن‌ترین مسیرهای مهاجرت پرندگان جهان را رقم زده است.

به گزارش ترنم شمال؛  علیرضا نوری کجوریان: مرگ درنای «رویا» در سایت حفاظت‌شده اجاکله فصل تازه‌ای از نگرانی درباره سرنوشت «امید»، آخرین بازمانده جمعیت غربی درناهای سیبری و آینده یکی از کهن‌ترین مسیرهای مهاجرت پرندگان جهان را رقم زده است، پرنده‌ای که سال‌ها با مردم مازندران زندگی کرد و نامش از تالاب‌های ازباران و فریدونکنار تا سردر مغازه‌ها، میدان‌های شهر و خاطرات نسل‌ها ماندگار شد.

افسانه درنا در مازندران

نسیم گرم تیرماه از روی آب‌های تالاب ازباران عبور می‌کند و نیزارهای بلند اجاکله آرام آرام در باد خم می‌شوند. محوطه‌ای که تا چند روز پیش، میزبان یکی از مشهورترین پرندگان ایران بود، حالا در سکوتی سنگین فرو رفته است.

دیگر صدای گام‌های آرام درنای سفیدی که هر روز در این محوطه قدم می‌زد، شنیده نمی‌شود. رویا، درنایی که قرار بود تنهایی «امید» را پایان دهد، دیگر نیست و با مرگ او، یکی از مهم‌ترین پروژه‌های حفاظتی حیات وحش ایران نیز وارد مرحله‌ای تازه و البته تلخ شده است.

خبر مرگ رویا، برای بسیاری از مردم مازندران، فعالان محیط زیست و پرنده‌نگران، این اتفاق پایان بخشی از خاطرات مشترکی بود که بیش از دو دهه با نام درنای سیبری گره خورده است؛ پرنده‌ای که از یک گونه نادر، به بخشی از هویت فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی منطقه تبدیل شد.

پایان یک رویا؛ سمفونی ناتمام درناها از آرزو تا امید در مازندران

در فریدونکنار، سرخرود و ازباران، نام درنا تنها یادآور یک پرنده نیست؛ نامی است که بر سردر مغازه‌ها، سوپرمارکت‌ها، اقامتگاه‌های بوم‌گردی، تاکسی‌های تلفنی، فروشگاه‌ها، شرکت‌های محلی و حتی برخی میدان‌های شهر نقش بسته است. انگار مردم خواسته‌اند حضور این مهمان زمستانی را در زندگی روزمره خود ماندگار کنند.

علیزاده یکی کسبه فریدونکنار که سال‌هاست مغازه‌اش را با نام «درنا» می‌شناسند، به خبرنگار مهر می‌گوید: درنا برای ما فقط یک پرنده نبود. هر زمستان که امید می‌آمد، خبرنگارها، عکاس‌ها و گردشگران هم می‌آمدند. مردم شهر احساس می‌کردند میزبان مهمانی ویژه هستند. برای همین خیلی‌ها نام کسب و کارشان را از این پرنده گرفتند.

چند قدم آن‌سوتر، پیرمردی که سال‌ها در دامگاه‌های سنتی اطراف ازباران کار کرده، هنوز هم با حسرت از روزهایی حرف می‌زند که درنای سیبری به این منطقه می‌آمد.

او می‌گوید: درنای امید چندسال متوالی به مازندران می آمد و در فصل زمستان گذرانی پرنده گردشگران زیادی به منطقه آمدند و آدرس تالاب ازباران را از ما می گرفتند.

از آرزو تا امید؛ قصه‌ای که به افسانه تبدیل ش

قصه درناهای سیبری در ایران، قصه‌ای طولانی و پر از فراز و فرود است. زمستان سال ۱۳۸۶ سه درنای سیبری وارد تالاب‌های فریدونکنار شدند؛ حضوری که برای دوستداران حیات وحش اتفاقی کم‌نظیر بود. اما چندی بعد، یکی از این پرندگان بر اثر شلیک شکارچی از بین رفت.

زمستان سال بعد، تنها دو پرنده بازگشتند؛ امید و آرزو.اما این همراهی نیز دوام نداشت. آرزو ناپدید شد و امید، به تنهایی مسیر پنج هزار کیلومتری میان سیبری و مازندران را ادامه داد؛ سفری که بیش از پانزده سال تکرار شد و او را به آخرین بازمانده جمعیت غربی درنای سیبری تبدیل کرد.

همین وفاداری کم‌نظیر، امید را از یک گونه نادر به نمادی از پایداری، عشق و وفاداری تبدیل کرد؛ نمادی که نامش از مرزهای ایران هم فراتر رفت.

آخرین تلاش برای نجات یک مسیر تاریخی

کارشناسان محیط زیست از سال‌ها پیش هشدار داده بودند که با از بین رفتن امید، فقط یک پرنده از دست نخواهد رفت؛ بلکه آخرین مسیر مهاجرت جمعیت غربی درناهای سیبری نیز برای همیشه فراموش می‌شود.

بر همین اساس، سازمان حفاظت محیط زیست با همکاری مراکز بین‌المللی حفاظت از درناها، پروژه انتقال یک درنای ماده از بلژیک به ایران را آغاز کرد.

پایان یک رویا؛ سمفونی ناتمام درناها از آرزو تا امید در مازندران

بهمن سال ۱۴۰۱، رویا وارد ایران شد.

هدف از انتقال این پرنده، صرفاً جفت‌گیری نبود؛ بلکه قرار بود امید همچنان مسیر تاریخی مهاجرت به ایران را حفظ کند و این کریدور ارزشمند از حافظه طبیعی گونه حذف نشود.

 رفیقی که نیمه راه ماند

با آغاز مهاجرت بهاره، امید طبق غریزه هزاران ساله خود آسمان ایران را ترک کرد، رویا نیز پرواز را آغاز کرد اما تنها توانست بخشی از مسیر را همراهی کند.

او پس از طی حدود ۱۵۰ کیلومتر، در حوالی عباس‌آباد از ادامه مهاجرت بازماند و به سایت حفاظت و نگهداری اجاکله فریدونکنار، در مجاورت تالاب ازباران منتقل شد؛ جایی که سه سال گذشته را زیر نظر محیط‌بانان، دامپزشکان و تیمارگران سپری کرد و در تمام این مدت، امید دیگر به ایران بازنگشت.

هر زمستان، چشم‌های زیادی به آسمان دوخته می‌شد اما خبری از آخرین درنای جمعیت غربی نبود.