logo

کد خبر : 186
تاریخ خبر : 1405/03/17
پروانه هایی که با عشق پیله می‌شوند
هنوز نوغانداری در سوادکوه رمق دارد؛

پروانه هایی که با عشق پیله می‌شوند

پروانه‌های چاق خاکستری‌رنگ، تخم‌های ریز در گوشه یک جعبه کفش، کرم‌هایی که برگ توت می‌خوردند و سرانجام پیله‌هایی که در دیگ بزرگ آب داغ قل‌قل می‌زدند و نخ خیس و بلند ابریشم خام از دل آن بیرون کشیده می‌شد. این‌ها تصویرهای پراکنده‌ای از خاطرات کودکی من از پرورش کرم ابریشم است.

به گزارش ترنم شمال؛ همراه خواهرم به خانه اقوام و همسایه‌هایی می‌رفتیم که کرم ابریشم پرورش می‌دادند و با کنجکاوی کودکانه پیگیر سرنوشت این موجودات کوچک می‌شدیم. آن زمان نمی‌دانستم که در حال تماشای داستانی به قدمت تمدن بشری هستم؛ داستانی که شاید نسل ما از آخرین کسانی باشد که همه آن روند را از نزدیک دیده‌اند.

حالا سال‌ها گذشته است. در سوادکوه دیگر هیچ بانوی خانه‌داری گوشه فرش را کنار نمی‌زند تا جایی برای رشد کرم‌های ابریشم فراهم کند اما کمی پرس‌وجو نشان می‌دهد که این روایت هنوز کاملا پایان نیافته است. در شهرستان همجوار (سوادکوه شمالی)، در بخش لفور، هر بهار این داستان دیرینه (هرچند کوتاه‌تر از همیشه) دوباره تکرار می‌شود.

راهی پیچ‌وخم‌های بخش لفور می‌شوم. روستاهایی در میانه جنگل و شالیزار که هنوز بسیاری از سنت‌ها در آن نفس می‌کشند. هرچند بیشتر مردم، این منطقه را با زیبایی‌های طبیعی و گردشگری می‌شناسند اما اینجا یکی از قطب‌های نوغان‌داری استان مازندران است. سراغ خانه‌هایی را می‌گیرم که هنوز چراغ پرورش کرم ابریشم در آن روشن است و بوی برگ توت می‌دهند.

هنوز در هر روستا عده قلیلی نوغان‌داری می‌کنند

به هر روستا که وارد می‌شوم، فرقی ندارد افراسی باشد یا خِرکاک، کالیکلا یا شارقلت و ... درختان توت شاخ‌وبرگ‌هایش هرس شده و فقط تنه مانده است و نشان از آن دارد که در آن روستا عده‌ای به نوغان‌داری مشغولند.

در هر روستا بانویی داخل کارتون یا جعبه کرم‌ها را تا خواب اول و دوم در خانه نگه می‌دارد و بزرگ‌تر که شدند و جای بیشتری نیاز می‌شود، گوشه انبار، پشت بام دام‌سرا یا خود دام‌سرا محل نگهداری کرم‌هاست. به محض ورودم به محل نگهداری کرم‌های ابریشم بوی دلنشین برگ‌ توت به مشام می‌رسد و صدای ریز و ممتد خوردن برگ‌های توت، مثل نم‌نم باران بر شیروانی خانه‌های شمال در گوش می‌پیچد؛ صدایی که در هیاهوی کودکی‌ام نشنیده بودم.

خاله صغری اهل روستای کالیکلا است و از کودکی تا اکنون که بیش از شصت سال دارد، نوغانداری می‌کند و می‌گوید: قدیم کار بسیار سخت بود؛ توت وحشی شاخ و برگ ریز داشت و کندن و جمع کردنش از زمین بسیار زمان‌بر و سخت بود اما حالا با این توت‌های شاخ و برگ بزرگ کار راحت شده، قدیم کرم‌ها را در زیرشیروانی می‌گذاشتیم و بالا رفتن از نردبان با دسته توت در بغل سخت بود و در روزهای گرم، بخاطر سقف حلبی زیرشیروانی کرم‌ها گرم‌شان می‌شد اما حالا اینجا بستر کرم‌ها آماده است و دما معتدل و با این آسان شدن کار، معتقدم اگر این کار را ادامه ندهم خدا از من نمی‌گذرد.

لفور جایی که هنوز برای کرم‌ها مادری می‌کنند؛ فراز و نشیب نوغان‌داری

کرماری؛ مادری کردن برای موجودی کوچک

او عاشق این کار است و با علاقه از کرم‌ها و کارش صحبت می‌کند: در زمان قدیم، مادران ما به نوغان‌داری می‌گفتند، «کرماری» یعنی مادری برای کرم‌ها. همه جوجه‌ها و حیوانات مادر دارند اما این بیچاره‌ها مادر ندارند، پس ما برایشان مادری می‌کنیم؛ به آنها غذا می‌دهیم و مراقبیم تا مورچه یا مارمولک یا چیز دیگری آنها را نخورد.

وقتی این حرف را می‌زند با مهر به کرم‌هایی که بی‌وقفه مشغول خوردن‌اند نگاه می‌کند و می‌گوید: شاید باور نکنی اما شب که از خواب بیدار می‌شوم، به آنها سر می‌زنم، می‌دانم اتفاقی برایشان نیفتاده اما همین‌که می‌آیم و می‌بینم‌شان و صدای خوردنشان را می‌شنوم، خاطرجمع می‌شوم.

کرم ها سه نوبت غذا می خورند

در کنار این همه عشق اما هنوز هم نوغان‌داری سخت است و فاطمه برارنیا، نوغان‌دار روستای شارقلت از این سختی‌ها می‌گوید: کرم‌ها هر روز سه نوبت غذا می‌خورند و هر جعبه نوغان تا رسیدن به پیله، برگ‌های حدود بیست درخت توت نسبتا بزرگ را می‌خورند و آوردن و جمع کردن اینها هر روز سه بار، بسیار سخت است.

حدود ۲۵ سال می‌شود که نوغان‌داری می‌کند و عقیده دارد دلیل رغبت کم جوانان قیمت پایین پیله و همین سختی کار است و می‌گوید: دیگر این روزها جوان‌ها با این حجم از سختی کار و شیوه‌های سنتی ترغیب نمی‌شوند، باید درخت توت نزدیکتر و بیشتر باشد و جایگاه و امکاناتی که کار را آسان‌تر می‌کند بیاید تا آنها نیز رغبت کنند.

لفور جایی که هنوز برای کرم‌ها مادری می‌کنند؛ فراز و نشیب نوغان‌داری

او نیز به یاد می‌آورد که مادرش پیله‌ها را در آب داغ می‌ریخت و ابریشم خام تهیه می‌کرد و وقتی از او می‌پرسم با وجود سود اقتصادی بیشتر فروش نخ ابریشم تا پیله، چرا پیله را می‌فروشند، می‌گوید: قدیم مادرم ده تا بچه داشت و هر کدام گوشه کاری را می‌گرفتیم و سختی کار کم می‌شد اما حالا یکی دو بچه داریم و آنها هم دانشگاه می‌روند، شاید کمکی باشد اما بیشتر کار با خودمان است و در کنارش دامداری و شالیزار هم هست و دیگر نمی‌شود دست تنها ابریشم کشید.