logo

کد خبر : 106
تاریخ خبر : 1404/05/09
 « تِه خَسته تَن بلارم»
وقتی تاریخ مازندران برای یک مرد دعا می کند؛

« تِه خَسته تَن بلارم»

غالب مردم مازندران او را میشناسند. نه فقط در ساری بلکه در تمام مازندران و حتی انها که کتابخوان نیستند اما تاریخ را از زبان او شنیده‌اند و یکبار هم شده ویدیوهایش را در اینستاگرام دیده‌اند.

به گزارش ترنم شمال،  حسین اسلامی ساروی مردی ارام با نگاهی نافذ و باتجربه حدودا ۸۰ ساله است که تاریخ را نه فقط از لابه لای کتابها، بلکه از ریشه‌ های زمین و از زخم های رود تجن خوانده است.

او نه سخنگوی دولت‌ هاست و نه مهره‌ای در بازی سیاست و بارها اعلام کرده کاندیدای هیچ انتخاباتی نبوده و نخواهد بود. او وارث حافظه‌ی یک اقلیم است و صدای یک نسل که درد را میفهمد و فریاد را بلد است.

در روزگار سکوت او همان بود که کنار تجن ایستاد و گفت که زرمندان، زورمندان، مزورین… نمیخواهند از تاریخ عبرت بگیرند.

و آن هنگام صدای او، صدای سدی شد که باید متوقف میشد . سدی منحوس به نام فینسک. اما چند روز قبل ناگهان سکوت خود شکست و باز همان صدای آرام با همان طنینی که بوی ریشه میدهد و اصالت در قاب یک ویدیو ظاهر شد که بسرعت در فضای مجازی و رسانه ای ترند شد ....

« عرض سلام و ادب خدمت مردم مازندران، از گلوگاه تا رامسر… »
و بعد ...

بدون مکث و با نگاهی عمیق و ضربه اول را زد و گفت از قدیم گفتند کفر نعمت از کفت بیرون کند. شکر نعمت نعمتت افزون کند ....

کلماتش برنده‌تر از هر تیغی بود. پژوهشگر کهنه‌کار مازندرانی حالا کلماتش یک حقیقت روشن بود و گفت ما فراموشکار شده‌ایم. ناسپاس شده‌ایم ...
چقدر زود یادمان رفت آن روزهایی را که یک لوله‌ی آب، افتخار پروژه‌های دولت میشد.

چقدر زود فراموش کردیم که استاندار از شهردار قرض می‌گرفت تا حقوق کارمند بدهد و حالا در همین هفته دولت بیش از ۷۰۰ پروژه خواب‌رفته‌ی ۲۰ ساله یکی‌ یکی دارد جان میگیرد. و حالا مردی آمده در سکوت با هزاران میلیارد اعتبار با پروژه‌هایی که باور کردنش سخت است و دارد مازندران را زیر و رو میکند.

نامش مهدی یونسی رستمی است

مردی که نه دنبال دوربین است و نه مشتاق تقدیر و نه عادت به سخنرانی دارد و نه اهل و عیال رسانه‌ای. از جیبش گذشته و از شغل پر درامد پزشکی‌اش و الان هم حقوقی نمیگیرد.

و آری .... حسین اسلامی همانکه میگفت تاریخ را باید فهمید اینبار تاریخ زنده‌ی ما را به ما یادآوری کرد و گفت. دکتر یونسی صدایی ندارد جز کارهایش و ما اگر وجدانمان هنوز بیدار است اگر بجای طعنه و تحقیر ذره‌ای انصاف در رگهایمان جاری‌ تست فقط باید یک کار بکنیم و باید دعا کنیم.

همان‌طور که او گفت: فقط دعا کنید برای جانش. برای سلامتش. برای ماندنش. نه او اهل تشکر است، نه اهل معامله. این آدم از جنس دیگری‌ست.

و کاش روزی برسد که ما پیش از آنکه آدمها را بعد از رفتنشان بستاییم، قدرشان را در روزگار بودنشان بدانیم. کاش بفهمیم بعضی آدمها نعمت اند و نه شعار و نمایش و ناسپاسی از نعمت همیشه عاقبتی تلخ دارد. نه برای نعمت بلکه برای ناسپاس. خدایا... انان که بی‌هیاهو خدمت میکنند را در پناهت نگه دار و آنان که پشت پرده تخریب میکنند را اگر لایق هدایتند بیدار کن و اگر نه... بگذار دستِ روزگار، خود پاسخشان را بدهد.

عاقبتمان را نه فقط بخیر بلکه به فهم و انصاف ختم کن. همین کافی‌ست.

و کلام پایانی ؛
یونسی بِرار !
تِه خَسته تَن بلارم