جشنی بین شالیزار و ریل راه‌آهن در زیراب

جشنی بین شالیزار و ریل راه‌آهن در زیراب

آخرین روزهای شهریور است و عطر شالی درو شده در دره زیراب پیچیده، همان دره‌ای که احمد شاملو، روزگاری رد شالیزارهایش را در کتاب شعرش به یادگار گذاشته است.

به گزارش ترنم شمال؛ سومین دوره جشن خرمن دره زیراب همچون همیشه، در روستای کردآباد برگزار شده است. برای رسیدن به محل برگزاری جشن، می‌توان از جاده ترانزیتی زیراب به شیرگاه استفاده کرد، اما مسیر پیاده از شهر زیراب، تجربه‌ای متفاوت است. کافی است خیابان موازی رودخانه تلار را همگام با جهت آب پیش بروی. پس از کوچه تلار ۲۹، ناگهان خانه‌ها و آسفالت تمام می‌شوند و جاده خاکی بین مزارع آغاز شده و خود را در میانه شالیزار می‌یابی.

خوشه‌ها درو شده‌اند اما بوی شالی و کاه نم‌کشیده هنوز مشام را می‌نوازد. نهرهای منتهی به شالیزار را بسته‌اند و با هر گامی که برمی‌داری، قورباغه‌های کوچک جامانده در خشکی کرت‌ها هراسان این‌سو و آن‌سو می‌جهند. کرت‌ها هنوز پر از گل‌ولای هستند و نمی‌شود مستقیم به دلشان زد؛ پس جاده خاکی را تا روستای کردآباد باید پی گرفت و سرانجام با گذر از داخل نهر آب به ابتدای روستا می‌رسیم. پس از گذر از میانه روستا و در تقاطع جاده و راه‌آهن، به موازات ریل باید پیش رفت تا محل برپایی جشن نمایان شود.

صندلی‌های پلاستیکی زرد و سفید، در ردیف‌های ناهمگون، روبه‌روی بنر جشن چیده شده‌اند. در امتداد جاده، حدود هشت غرفه برپا است؛ البته نه غرفه با داربست و چادر، بلکه میزهای پلاستیکی در فضای باز که هر غرفه‌دار محصولاتش را برای عرضه روی آن چیده است.

غرفه‌ها از غرفه خوراکی‌ها که همیشه در جشنواره‌ها پرمشتری است، شروع می‌شود و سپس به غرفه‌های چاپ پارچه، لاک‌تراشی، دست‌بندها و عروسک‌ها و جوراب بافتنی، بذرهای کشاورزی تا کفش‌های نمدی و کاسه‌های چوبی می‌رسد.

میان این سادگی غرفه‌ها که همه فقط محصولات را روی میز چیده‌اند، اما غرفه کتاب و کودک سعی کرده است متفاوت باشد. در جلوی میز، کیسه برنج و دیگ مسی گذاشته‌اند. خانم دانشمند؛ مسئول کتابخانه زیراب، پشت این میز ایستاده است. زنی نزدیک می‌آید و می‌پرسد، برنج کیلویی چند؟ و او با خنده می‌گوید: برنج‌فروشی نیست، برنج خانه‌ام است و برای دکور آورده‌ام.

کنار کتاب‌های کشاورزی و معرفی سوادکوه و فرهنگ بومی آن، میزی کوچک هم برای کودکان چیده‌ است؛ جایی که کودکان خردسال، بی‌اعتنا به رفت‌وآمدها، غرق در نقاشی و دنیای رنگ‌ها شده‌اند.

کمی آن‌سوتر، غرفه جالبی به چشم می‌خورد. به جای میز، موکتی روی زمین پهن کرده‌اند و یک ایستگاه صلواتی برای سالگرد یکی از بانوان همین روستا برپا شده و به یاد او شربت آبلیمو و آش نذری می‌دهند.

در گوشه‌ای دیگر، مردی اسبش را روی خرمن درو شده، می‌چرخاند تا به‌صورت نمادین نشان دهد که در گذشته خرمن‌کوبی به چه صورت بوده است و چند کودک آن را دوره کرده‌اند.

کورن‌هول در شالیزار؛ بازی‌ای فرنگی میان کودکان روستا

صدای شادی بچه‌ها، به‌خصوص پسربچه‌ها، از گوشه‌ای دیگر بلند شده است؛ مسابقه‌ای به راه انداخته‌اند. پرتاب کیسه‌های کوچک پارچه‌ای حبوبات به سمت حفره یک تخته شیب‌دار. مربی به بچه‌ها انجام بازی را توضیح می‌دهد و نام بازی کورن‌هول است.

یک بازی فرنگی که حالا در شالیزارهای دره زیراب، کودکان را چنان به وجد آورده که صدای بلندگوی مجری هم حواسشان را پرت نمی‌کند. هرچند این بازی برای بچه‌ها پر از شور و هیجان است اما جای خالی یک بازی بومی مانند هفت‌سنگ یا گِلی‌کا حس می‌شود.

 


ارسال دیدگاه